یا ابا عبدالله! بابی انت و امی یابن الزهراء!
مگر نه با ولایت تو، عشق، متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار، معنا، شهادت، قداست و خون آبرو گرفت.
مگر نه با ولایت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟
مگر نه با ولایت توموج، موجیت یافت؟
مگر نه اینکه نسیم با تولد تو متولد شد و مگر نه صاعقه اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه عشق در کلاس تو درس می خواند و مگر نه ایثار به تو مقروض شد و مگر نه آفرینش از روح تو جان گرفت؟

پس چرا ما خبر ولادت تو را هم که می شنویم بغض گلویمان را میفشارد ؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا میگیرد؟
از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل.
همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند.
پیامبر، آنگاه که تو پا به عرصه ظاهر نهادی گلویت را بویید و اشک دلش بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید.
همان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به آسمان رساند که:
ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و ههنا مهراق دمائهم فتیـة من آل محمد...
اینجاست قتلگاه حسین، خون عزیزان محمد بر پیشانی این خاک جاودانه می شود.
همین جاکاروان عشق درنگ میکند و بار بر زمین می نهد، وادی معاشقه اینجاسن.
همین جاست که پیامبر و فرشتگان صف در صف گوش به راز و نیازی عارفانه می سپرند.
همین جاست که فریاد خون آلود
(( الهی رضا بر ضاک))
سینه آسمان را می شکافد و بر رضایت خداوند چنگ میزند.
و آسمان از این درد می شکند و زمین بر خور می پیچد.
آری، از تو ما راحدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت. تو اگر چه قرآن مجسمی و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است و آن را بطنی دیگر تا لایتناهی و اگر چه اوج پرواز، والاترین انسان، حضیض شناخت تو را در نمی یابد.
واگر چه تو برتری از آنچه ما می اندیشیم و آن صفات که تو را متصف می کنیم و اگر چه تو زینت بخش صفاتی و اگر چه یادمان نرفته است آن کلام را که در قیامت والاترین مومنین که در تب و تاب دیدار خداوندی میسوزند و از او تقاضای دیدار می کنند برقی میدرخشد، نوری متجلی می شود که همگان را سالیان دراز بی خویش و بیهوش میکند و وقتی خود را می یابند و به هوش می آیند عاجزانه از خدا می پرسند که این تو بودی؟ و پاسخ می شنوند که این یک تجلی از چهره حسین بود. جلوه ای بود از رخ ابا عبدلله، یک نیم نگاه ثارالله... و قلم را هرگز توان شرح این دیدار نیست...
ولیکن ما را فقط یارای دیدن ظواهر هست و همین و تا همین حد آتش به خرمن وجودمان افکنده است و دلهای ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه کرده است.

ما که ظرفیت دریا نداریم، همان قطره مان که در گلو چکانده ای حیات و زندگیمان بخشیده است. ما در این کاروانسرای دنیا از آن جهت تنفس میکنیم که تو درنگ کرده ای.
ما بر خاکی سجده میکنیم که پای تو بر آن نشسته و خون تو بر آن چکیده است.
ما همچنانکه ساده ترین نیازمان، آب خوردنمان را، به یاد تو مرتفع میکنیم، احساسمان، اندیشمان، مرگمان، حیاتمان، سلوکمان، قیاممان، همه و همه رنگ از تو میگیرند و معنا از تو می یابند.
بر مظلومیت جوانانمان از آن خرسندیم که مظلومیت تو را تداعی میکنند.
جوانانمان را یادواره ی علی اکبر تو به میدان میفرستیم.
و خون را از آن جهت ارج می نهیم که تو ـ ثارالله ـ به خدایت اتصالش بخشیده ای و آوارگی زنان و کودکانمان را از آن روی تاب می آوریم که گوشه ای از آنهمه درد و رنج تو را بشناسیم.
ما هر چه خون، به یادواره تو داده ایم و آنچه بدست آورده یم از دستهای مبارک تو گرفته ایم. و بر همین اساس ما گشتیم، جستجو کردیم، زیرورو کردیم، سبک و سنگین نمودیم و ارزشمند ترین گلستان جامعه و عطر آگین ترین مجموعه گل را ـ به اعتقاد باغبان بزرگوار ـ آن ستونها را که استواری جامعه در گروی وجودشان است ـ به اعتقاد بنیانگذار ـ زیباترین، خالص ترین، مومن ترین، ایثارگر ترین جوانانمان را ـ به اعتقاد مربی ـ جدا کردیم، ممتاز نمودیم و روز تولد تو را به ایشان اختصاص دادیم و جز اینان چه گروهی را شایستگی این منزلت بود.
یا ابا عبدالله! بابی انت و امی یابن الزهراء!
آتش عشقت را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش!
و هدیه های این امت را که بر اساس آیه (( لن تنالو االبر حتی تنفقوا مما تحبون )) معشوق های خویش را فدای تو می کنند به پیشگاهت بپذیر.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 20:2


