Mon 6 Nov 2006
حقيقت بر سر دار ...
وقتي حلاج را سنگسار مي کردند هر کسي " سنگي " به سوي او پرتاب ميکرد. ابو بکر شبلي که از
دوستان نزديک او بود ، از سر موافقت " گلي " به سوي او انداخت. حلاج آهي کشيد. پرسيدند : " از اين
همه سنگ نناليدي ، چرا از گلي ناليدي ؟ " گفت : " آنها که نميدانند معذورند. از او که همه چيز را ميداند
، باز مي اندازد ، متاسفم. " وقتي دست حلاج را جدا کردند ، خنده نمود. پرسيدند : " چراخنده ؟ "
گفت : " دست از آدم بسته ، جداکردن آسان است. مرد آن است که دست صفات - که کلاه همت از تارک
عرش در مي کشد - قطع کند. " پاهايش را ببريدند. تبسمي کرد و گفت: " با اين پاي در خاک سفر
ميکردم. اما قدمي ديگر دارم که هم اکنون در يک دم سفر هردو عالم را مي نمايد ، اگر توانمند هستيد آن
قدم را ببريد."
حلاج هر دو دست بريده ء خون آلود خودرا بر روي و ساعد خويش ماليد و روي خودرا سرخ نمود.
پرسيدند: " چرا چنين کردي ؟ " گفت: " خون من بسيار رفت ، مي دانم که رويم زرد شده است. شما
مي پنداريد که زردي روي من از ترس است. روي خودرا خون آلود کردم ، تا درچشم شما سرخ روي باشم
که گلگونه ء مردان ،خون شان است. از او پرسيدند: " روي را سرخ کردي ، مگر ساعد را چرا آلودي ؟ "
گفت: " وضو ساختم " گفتند: " چه نوع وضو ؟ " گفت: " درعشق ، دو رکعت است که وضوي آن تنها
باخون درست مي شود. " چشم هايش را بر کندند و قتي خواستند زبانش را ببرند گفت : " صبر کنيد تا
سخني بگويم. آنگاه روي به سوي آسمان کرد و گفت : خدا يا ، بدين رنج که براي تو ، برمن مي برند ،
محروم شان مگردان و از اين دولتشان بي نصيب مکن. الحمدالله که دست و پاي بريدند در راه ء تو بود واگر
سر ازتن جدا کنند در مشاهده ء جلال تو بر سر دار مي کنند. " پس ازآن زبانش را بريدند وسنگ به
اوزدند. نماز شام بود که سرش را بريدند. اما در هنگامي که رمق داشت و آواز " اناالحق " مي کشيد ، پير
زن ژنده پوشي کوزه بدست ، از راه رسيد. چون منصور حلاج را بر آن حال ديدو گفت: " بزنيد اين حلاجک
رعنا را ، اورا با سخن اسرار چه کار ؟ " درويشي از حلاج پرسيد که عشق چيست ؟ حلاج گفت: " امروز ،
فردا و پس فردا بيني. " آن روزش بکشتند ، ديگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند.
حلاج در پنجاه سالگي خويش گفت : " هنوز هيچ مذهبي نگرفته ام ، اما هر مذهبي اختيار کردم ، تا
امروز که 50 ساله ام ، نماز خوانده ام و در هر نماز غسلي نيز کرده ام. " در هنگام قتل منصور حلاج صد
هزار نفر گرد آمده بودند واو به سوي همه چشم مي گردانيد و مي گفت : " حق ، حق و انالحق "

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 18:59
Wed 1 Nov 2006
عاشقانه با امام زمان (عج) ...
بيا که باز مرا بي قرار خواهي کرد
به يک اشاره زمين را بهار خواهي کرد
کمان و تير بگير و به کوي عشق بيا
عقاب کوه احد را شکارخواهي کرد

سکوت مي شکند تکسوار وادي عشق
چنانکه در دل صحرا غبار خواهي کرد
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد
بگو براي دل من چه کار خواهي کرد
تو را به هرچه قسم آتش غزل بنشين
که رازهاي مرا آشکار خواهي کرد
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 20:42
Tue 24 Oct 2006
عید سعید فطر بر شما مبارک باد ...
حلول عید سعید فطر را به همه شما تبریک می گویم و از خداوند متعال می
خواهم که طاعات و عبادات همه ما را در درگاه خود بپذیرد و از گناهان ما درگذرد و
ما را از آزادشدگان از آتش جهنم قرار دهد.

عید فرصت بزرگی است که از کینه ها و حسادت های گذشته دست بکشیم و سینه های خود را برای
ارزش های زیبایی چون محبت، گذشت و برادری فراخ گردانیم. این روزها فرصتی طلایی است تا در آن
رابطه میان خود و خداوند و میان خود و بستگان و همسایگان خود را تقویت و تحکیم بخشیم. این ایام
فرصت مغتنمی است تا صفحه تازه ای در زندگی خود باز کنیم و در آن زلالی صفات برادری را با تمام
معانیش تجربه کنیم، فرصتی گهربار است تا در آن صله رحم به جا آوریم و از خانواده های شهیدان
دیدن و اشک از چشمان فرزندانشان پاک کنیم و دست هایشان را به نشانه همبستگی و یاری
بفشاریم، به دیدار خانواده های اسیران قهرمان مان برویم تا احساس کنند که ما همیشه در کنار آنان
هستیم و رنج ها و مشکلات آنان را رنج ها و مشکلات خود می دانیم، به ملاقات مجروحان و معلولانی
برویم که گرانبهاترین دارایی خود را ـ که جانشان است ـ در طبق اخلاص نهادند و در راه وطن تقدیم
کردند. این روزها فرصتی است تا به دیدار فقرا و مساکین برویم و دست یاری به سوی آنان دراز کنیم تا
شاید در کنار رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و سلم در بهشت برین جای گیریم،
زیرا آن حضرت ما را به کمک و ابراز محبت و دوستی به فقرا و مساکین و یتیمان و بیوه زنان سفارش
فرموده است.
"عید" مدرسه بزرگ و گسترده ای است تا در آن ارزش های اسلامی و اخلاق والای این دین گرامی را
که محبت و همکاری و همیاری و پیوندها را در خود دارد، احیا کنیم.
"عید" شادی است و این شادی را باید به درون همه خانه ها ببریم و بر لب همه کودکان و مردان و زنان
و سالمندان بنشانیم و باید به یاد داشته باشیم که در این عید مبارک باید از هر آنچه خشم و غضب
خداوند متعال را به همراه دارد، دوری کنیم و از مصرف مال در راهی که خداوند حلال نکرده است،
خودداری و از اختلاط و برهنگی اجتناب ورزیم.
از خداوند متعال می خواهیم که ما را از خوشی ها و شادی های این عید بی بهره نگذارد
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 0:22