تبليغاتX
**** **** سربازان آخرین سفیر
سربازان آخرین سفیر
Tue 19 Sep 2006
او می آید ...

 

 

او مي آيد ... آري او مي آيد ...در آدينه اي نه چندان دور ... اما من ... آيا منتظر اويم ؟؟؟ آيا چشمانم به ديدار جمال زيبايش روشن خواهد شد؟؟؟

اينا جمله هاييه كه معمولا به زبون مياريم .... اما گذشته از اين حرفا ؛ چقدر منتظرش هستم؟... وظيفه م رو مي دونم؟ وظيفه ي يه منتظر رو ؟؟؟

نه... بهتره از خودم بپرسم اصلا چقدر به يادش هستم؟ چقدر سلامتيش ؛ ظهورش و خواسته هاش برام مهمه؟

مولاي م‍ن !

روزگاريست كه دين را به دنيايمان فروخته ايم

انسانيت را به زير پا گذاشته ايم

عشق و محبت را فراموش كرده ايم

و در يك كلام زر و زور و تزوير و قدرت طلبي چشمها را كور ؛ دلها را سنگ و عقلها را زايل كرده است

و اينك ماييم و عطش حضور تو ...... تا بيايي و ما را ؛ انسانيت را و خانه ي دوست را نشانمان دهي

كه با آمدنت خود را ؛ اين خليفه ي خدا در روي زمين را ؛ اين اشرف مخلوقات را ؛ اين موجودي كه خدا با آفريدنش به خود باليد و احسنت گفت را بيابيم

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 21:46
Sat 16 Sep 2006
تقدیم به روان پاک شهید...

 

آن هنگام  ....

 

 

 

آن هنگام که پیکر پاک شهید برخاکهای سوزان دشت فرو می افتاد من و تو در فضای کرخت شهر چشم و گوش بسته بودیم . آن هنگام که ناله جانسوزمجروحی در گوشه بیمارستان بلندبود ، من و تو در کمال آسایش وسلامت به سر می بردیم . آن هنگام که آوار خشم و کین دشمن بر سرکودکان معصوم وبی گناه فرومی ریخت، من و تو در بلند عمارتهای جهل آرام و بیخطر خفته بودیم .آن هنگام که سرهای بریده بچه هادر کردستان به بالای نیزه هامی رفت ،من و تو به کدامین خیال بودیم ؟ آن هنگام که غروب غم بر قلب نوجوان اسیر سنگینی می کرد،من تودرجمع گرم خانواده آرام گرفته بودیم. آن هنگام که سرمای طاقت فرسای کردستان ، دستان آن نوجوان را _که برای حفاظت حریم من و تو به آنجا رفته بود_بی حس کرده بود ، من وتو در کنار شوفاژهای گرم درپشت میزهای رنگارنگ ، آرام و بی خبر نشسته بودیم .

 

 

 

 

بگذار حکایت این همه ایثار در کنج همان سرزمینها مدفون بماند! بگذار کسی نفهمد که چه بر سر آنها آمده ! بگذار کسی نداند که

مادر فرزند از دست داده چگونه است ! بگذار در لاکهای خود فرو روند و حقایق پیرامون ما مشخص نشود .

... می گویند آنها که می توانند درس بخواندو امکانش را هم دارند ، باید به دانشگاه بروند ،و آنهایی که می توانندبجنگندبه مرزها روند . هر کسی را شغلی است ! زهی خیال باطل .

به خدا قسم ، عده ای از همانها که دیگر در میان ما نیستند ،صدها باربهتر از من وتو درس می خواندند . ولی آنان همه مرارتهای جبهه را در عوض درس خواندن صرف به جان خریدند ...

 

 

 

قسمتی از دست نوشته شهید احمدرضا احدی

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 15:49
Wed 13 Sep 2006
تبریک ميلاد حضرت رقيه (س) ...

 

 

ميلاد حضرت رقيه (س)برتمام عاشقان حضرتش مبارک باد

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست

به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست

ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم

به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 22:50
Tue 12 Sep 2006
فدک فاطمه (س)...

 

ای خوشا مست می وعده دیدار شدن

با نوای فدک فاطمه بیدار شدن

فدک فاطمه یعنی حذر از هوشیاری

لیک دیوانه ندارد غم هشیار شدن

 

 

فدک فاطمه یعنی زپی یوسف دل

همچو منصور خریدار سر دار شدن

فدک فاطمه یعنی چون بود عشق گناه

توبه از توبه بی جاو گنه کار شدن

 

 

فدک فاطمه یعنی به هوا خواهی شمع

بر رخ گل اثر پنجه پدیدار شدن

فدک فاطمه یعنی وسط حلقه عشق

همچو خال سر لب نقطه پرگار شدن

 

 

آی دلدار تو خود جلوه نما ورنه فدک

کی توان جلوه گر از قالب اشعار شدن

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 1:11
Tue 12 Sep 2006


 

 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه ناله ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر بدوش و بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

 

 

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ،ظهر،شبو غروب شد نیامدی

برای ما که که خسته ایم ودل شکسته ایم نه

                    برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی

                                              

                                                  

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 0:13
Tue 12 Sep 2006
بیا ...

 

بیا با اشک تسبیحی بسازیم وبر سجاده ی پروسعت نیاز جانماز اخلاص پهن کنیم

وسجده های پاکمان را بر مسجد خلوت نیمه شب ببریم

بیا در مزرعه ی پرستش آنقدر دعا بکاریم تا از نگاهمان خوشه های استجابت بروید.

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 0:6
Tue 12 Sep 2006
سایتون سنگینه مولا ...

 

 

سایتون سنگینه مولا

کجا رفته اون چشاتون

کوچه خیلی وقته مونده چشم براه قدماتون

سایتون سنگینه مولا ما گلایه ای نداریم

هر کجا باشیم شما را روی چشمامون می زاریم

سایتون سنگینه مولا غم نشسته تو صداتون

یه نگاه بندازین آخر آقاجون به زیر پاتون

 

 

اگه ما رو دوست ندارین یک اشاره بسه مونه

خودتون بگین که این دل بمیره یا که بمونه

ما دیگه حلقه بگوشیم هر چی که بگین همونه

خودتون بگین گداتون بمیره یا که بمونه

ما دیگه وقف شماییم قلبتون از این تباره

تا شما سرور مایین برده بودن افتخاره

وقتی چشماتون می تابه این ستاره سرابه

ما خراب اون چشاییم آخه خمره شرابه

 

 

تا ما اهل انتظاریم جمعمون سردو کسل نیست

جمعه روز خوب عشقه روز تعطیلی دل نیست

کی می یای قبله عالم تا دلامون بشه روشن

کی می یای یوسف زهرا من خوشم به بوی پیرهن

توی عرش رو قله هایی خودتون بگین کجایین

توی این شبا آقاجون نجفی یا کربلایین

بی شما سینه عاشق تپدن را کم می یاره

بی شما باغ ستاره دیگه رو شنا نداره

 

 

بیشتر از هزارو صد سال جاتون اینجا مونده خالی

بی حضور تون به والله نداره زندگی حالی

ای گل قشنگ من

که این گدا فدات بشه

الهی که دشمن تو قاتل این گدات بشه

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 0:4
Mon 11 Sep 2006
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)...

 

  

 

گر نعمت وصل تو برازنده من نيست

                         بگذاركه در سايه ديوار تو باشم۰۰۰

 

 

 

                       

 

 

یاعلی ابن موسی الرضا زوار منتظرت از تو ملتمسانه می خواهند که دعای فرج را برایشان تلاوت کنی و ضریحت خانه ای است که با حلقه های توسل برای آنهامحکم شده است.

 

 

       

 

 

                           در وصف تو آیات جلیل آمده اند

 

                          پابوس تو هور و جبر ئیل آمده اند

 

                             بردر گه تو ملائک رحمانی

 

                            با گفتن ذکر الدخیل آمده اند

 

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 23:46
Fri 8 Sep 2006
مادر سلام...

 

 

در لحظه لحظه زندگي ام صدايت کردم و مادر

 خواندمت تا شايد اين دختر آلوده ات را با قطره اي

اشک پاک کردي.......

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 14:14
Fri 8 Sep 2006
انا اعطيناک الکوثر.............

 

 

 

مولا بخوان تو آيه امن يجيب را

زيرا كه مي رسد به اجابت دعاي تو

اول بيا مدينه وبنما كه دركجاست

گمگشته قبر مادر درد آشناي تو

 

 

با من بمان پرستوي شكسته بال ، بعد از تو غربت

مدينه را چگونه باور كنم . بعد از تو چه كس محرم

اين دل خسته  من است ...

شب است و حتي ماه روي بيرون آمدن نداشت . در ،

ديوار همه و همه مي گريستند . اما نه! در شرمسار

بود و ديگر تاب ديدن روي علي را نداشت.

مولا!جمعه اي ديگر گذشت و نيامدي ! زهرا (س)

سخت بيمار است و منتظر تا کي بايد غربت دوري

ات را باور کنم تا کي هر سال ايام فاطميه ندبه مادر

کنم مولاي من بي تو مادر رفت و علي تنها ماند ديگر

بس است....................

ندبه هايت هر روز غريب تر مي شود و مادر دل

سوخته تر

هم نفس با زهرا (س) فرياد:

 

اللهم عجل الوليک الفرج   

را باز ندبه کنيم

 

          


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 13:51
Fri 8 Sep 2006
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

 

 

 

 

 

میلاد باسعادت آخرين سحاب رحمت و يگانه ذريه ذخيره دودمان آل طاها،  
حضرت
مهـدي مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبريك و تهنيت باد.

 

 

 

دامن علقمه و باغ گل یاس یکیست

قمر هاشمیان بین همه ناس یکیست

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکیست

 

 

 

                

                    

 

گرچه عالم غرق در خوشحالی است

جای مولا پیش یاران خالییست

 

 

مهديا!

 

جانها، شورانگيز از ياد دلرباي توست. شقايق هاي شادي بشر، در شبستان

 

شيدايي تو مي كاود و شايسته ترين بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم

 

حيات خويش را در آويختن به شاخه طوباي محبت تو مي دانند.

 

يارا!

 

دلها به ياد تو مي تپد و روشني نگاه منتظران به افق خورشيد ظهور توست ... اي

 

برترين افق براي پرواز پرندگان آرزو، اي تجلي آبي ترين آسمان اميد، اي منتهاي

 

برترين خيال هستي، اي آرمان همه چشم انتظاران، دنيا نيازمند ظهور توست، و قلب

 

انسانها به شوق زيارت روي دلرباي تو مي تپد.

 

اي قلب عالم امكان، بيا و گـَرد گامهايت را توتياي چشمانمان قرار ده. بيا كه نواي دل

 

انگيز توحيدت را با گوش جان شنواييم.

 

 

مولا جان بيا! ...

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 13:24
Thu 24 Aug 2006
هرجمعه ...

 

هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم و در انتظار قاصدکي مي نشينم كه قرار است

خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.

اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.

تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدکي را آزاد خواهي كرد.

تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.

تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي

گرمت آفتابي مي کني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.

تو مي آيي و دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است

تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.

تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد.

تو مي آيي اي پسر فاطمه، يوسف زهرا يا مهدي.

به اميد آن روز...                

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 16:23
Thu 24 Aug 2006
درد هجران...

 

عمرم تمام گشت زهجران روي تو


ترسم شها به خاك برم آرزوي تو


با آنكه روي ماه تو از ديده شد نهان


عشاق را هميشه بود ديده سوي تو


خورشيد چهره ات چو نهان شد زچشم خلق


شد روزشان سياه از اين غم چو موي تو


دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم


چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو


گردش به باغ بهر تماشاي گل بود


گل هاي باغ را نبود رنگ و بوي تو


همچون مسيح جان به تن مردگان دمد


گر بگذرد نسيم سحرگه زكوي تو


تا كي زهجر روي تو سوزيم همچو شمع


شب ها به ياد روي تو و گفت و گوي تو


رحمي به حال شاهد از پا فتاده كن


تا كي به هر ديار كند جست وجوي تو

 


 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 16:14
Thu 24 Aug 2006
شبي راز دل با مهدي (عج)

 

گفتم شبي به مهدي بردي دلم ز دستم!

من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم.


گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان

من راه وصل خود را بر روي تو نبستم .


گفتم دلم ندارد بي تو قرار و آرام

من عقده دلم را امشب دگرشكستم!


گفتا حجاب وصلت باشد هواي نفست

گر نفس را شكستي دستت رسد به دستم


گفتم ببخش جرمم. اي رحمت الهي !

شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم.


گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم.

اعمال تو بديدم چشمان خود ببستم .



اما مباش نوميد از خانه اميدم!

من كي دل محب شرمنده را شكستم ؟؟؟

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 16:11
Wed 23 Aug 2006
دعاي بهار

 

براي ديدن تو يک بهار ، کافي نيست

 

نگاه و اشک و دل بي قرار ، کافي نيست

 

 

براي  ديدن  تو  اي  بهشت  صبح آيين

 

چهل  هزار  دعاي  بهار  ،  کافي  نيست

 

 

براي  ديدن  تو  ،  اي  ادامه ي ياسين

 

حضور گريه شب زنده دار ، کافي نيست

 

 

براي  ديدن  تو  ،  دوستان  کم  طاقت

 

و دشمنان چنين بي شمار ، کافي نيست !

 

 

تو  آن  حقيقت محضي ُ، که جلوه گري

 

فقط  نگاه  حقيقت  مدار ،  کافي نيست

 

 

تو  آن  صداقت سبزي  ، که چند ماه بهار

 

براي  درک  تو  آيينه وار  ،  کافي  نيست

 

 

خدا  کند   که   اجابت   کني   دعايم  را  !

 

براي    ديدن   تو   انتظار   کافي  نيست

 

 

                                                     

                              

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 22:0
Wed 23 Aug 2006
ببين ...

 

 

ببين که آيينه داران چه ساده  مي ميرند

ببين !

سواران پياده مي ميرند

نه ضجه اي ُ نه فغاني نه شکوهاي  که : ببين -

برادران چقدر  بي اراده مي ميرند

نشسته ام  به معزاي سروهاي شهيد

که در هجوم خزان ايستاده مي ميرند

کسي خيال ندارد که عاشقي بکند

وقلب ها همه بي استفاده مي ميرند

....وهمچنان تونمي ايي و نمي بيني

که خيل منتظرانت  چه ساده ميميرند 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 21:52
Wed 23 Aug 2006
او مي آيد ...

 

او مي آيد ... آري او مي آيد ...در آدينه اي نه چندان دور ... اما

من ... آيا منتظر اويم ؟؟؟ آيا چشمانم به ديدار جمال زيبايش

روشن خواهد شد؟؟؟

 

اينا جمله هاييه كه معمولا به زبون مياريم .... اما گذشته از اين

حرفا؛چقدر منتظرش هستم؟...وظيفه م رو مي دونم؟ وظيفه ي

 يه منتظر رو ؟؟؟

 

نه... بهتره از خودم بپرسم اصلا چقدر به يادش هستم؟ چقدر

سلامتيش ؛ ظهورش و خواسته هاش برام مهمه؟

 

مولاي م‍ن !

روزگاريست كه دين را به دنيايمان فروخته ايم

انسانيت را به زير پا گذاشته ايم

عشق و محبت را فراموش كرده ايم

و در يك كلام زر و زور و تزوير و قدرت طلبي چشمها را كور ؛ دلها

را سنگ و عقلها را زايل كرده است

و اينك ماييم و عطش حضور تو ...... تا بيايي و ما را ؛ انسانيت را

و خانه ي دوست را نشانمان دهي

كه با آمدنت خود را ؛ اين خليفه ي خدا در روي زمين را ؛ اين

اشرف مخلوقات را ؛ اين موجودي كه خدا با آفريدنش به خود باليد

و احسنت گفت را بيابيم .

                                  

                  035559.jpg

                                                       


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : منتظر لحظه ظهور در ساعت 21:50
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">